حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

563

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

مذهب معتزله بدوران عباسى تكامل يافت ، دوزى گويد : " شكل تازه يافت و از فلسفه ارسطو مايه گرفت و بسط يافت و فرقه‌ها شد كه همگى در مسائل خاص اتفاق داشتند كه همه معتزليان در نفى صفات متفق بودند و با هر فكرى كه مخالف وحدانيت بود به شدت مخالفت داشتند براى آنكه خدا را از ستم مبرا كنند ، گفتند انسان در افعال خويش آزادى مطلق دارد . از جمله تعليماتشان اين بود كه كشف راه نجات بوسيله عقل ميسر است و همه اين مسائل را بپرتو عقل روشن مىتوان كرد ، چه پيش از وحى و چه پس از وحى ، يعنى همه كس در هر زمان و مكان بايد براى تشخيص اين مسائل بعقل بازگردد ، فرقه‌هاى مختلف بر آراى مشترك نظريات ديگر افزودند كه خاص ايشان بود . " بيشتر معتزليان در توحيد بحث مفصل كردند و از دقايق آن سخن آوردند و بعضى ديگر از پى مناظرة رفتند و به جدل دل باختند و از روح اسلام دور و از تعليمات آن مهجور شدند تا آنجا كه بعضيشان معتقد تناسخ شدند . مؤلف الفرق بين الفرق گويد : " معتزليان حائطى يعنى پيروان احمد بن حائط كه از شاگردان نظام معتزلى بود معتقد تناسخ بودند احمد و فضل جدنى پنداشتند خلقت را دو خدا و دو خالق هست . يكى قديم كه او خداى تعالى است و ديگر مخلوق و او عيسى پسر مريم است ، پنداشتند كه مسيح پسر خداست و اوست كه روز جزا خلق را به حساب ميكشد و اوست كه خداوند در آيه 22 سوره حجر به دو اشاره فرموده گويد : " و خدايت با فرشتگان صف در صف آيد . " و هم اوست كه در آيه 210 سوره حجر به دو اشاره شده كه : خدا در سايه‌هاى ابر بيايد " و هم اوست كه آدم را به صورت خويش آفريد و تأويل اين روايت كه خداوند خدايى به صورت خويش آفريد همين است . پنداشتند از اين حديث پيغمبر كه خدا را خواهيد ديد چنان كه ماهتاب را در شب بدر ، او منظور بود و هم مقصود از اين خبر كه گويد : " خدا عقل را آفريد و گفت بيا كه بيامد و گفت برو كه برفت و گفت بهتر از تو نيافريده‌ام